شنبه13اسفند90
دیروز قرار بود با خاله مریم بریم خونه. ساعت15:10 اومدم دنبالت. تو رو از خاله سمیه تحویل گرفتم.و رفتیم اتاق خاله مریم. خاله مریم هم داشت می اومد بیرون. با هم سوار ماشین شدیم و رفتیم. وقتی دم در خونه رسیدیم .با اینکه خونمون به خاطر خونه تکونی
بازار شام بود.
از خاله مریم خواستم بیاد خونمون. با هم رفتیم تو.نمی دونی چه ذوقی کرده بودی. همش بالا و پایین می رفتی و ذوق داشتی. .gif)
البته بماند که یه بشقاب هم از سر ذوق شکستی.خلاصه کلی با خاله حال کردی تا اینکه خاله رفت.بعد از اینکه خاله رفت بابایی اومد. پریدی تو بغل بابا. هی بوسش می کردی. خلاصه منم شامی آماده کردم و سه تایی شام خوردیم
بعد شام من و دختر گلی از خواب غش کردیم. .gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



شنبه13اسفند90
